محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1393
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و خالد يك ماه در بزاخه بود و به جستجوى قتلهء مسلمانان به هر سو مىرفت ، بعضى را بسوخت و بعضى را با سنگ بكوفت و بعضى را از فراز كوه بينداخت و قره و ياران وى را به مدينه فرستاد و با آنها چون عيينه و ياران وى رفتار نكرد كه وضع كارشان ديگر بود . ابو يعقوب گويد : پراكندگان غطفان در ظفر فراهم آمدند كه ام رمل ، سلمى دختر مالك بن حذيفه ، آنجا بود ، وى همانند ام قرفه مادر خويش بود . ام قرفه زن مالك بن حذيفه بود و قرفه و حكمة و جراشه و وزمل و حصين و شريك و عبد و زفره و معاويه و حمله و قيس و لاى را براى آورد . حكمة هنگام هجوم عيينه بن حصن بر گلهء مدينه به دست ابو قتاده كشته شد . اين پراكندگان به دور سلمى فراهم شدند كه ، همانند مادر خويش حرمت و لياقت داشت و شتر ام قرفه پيش وى بود . وى كسان را ترغيب كرد و گفت : « بايد جنگ كنيد . » و يكى را ميان قوم فرستاد و آنها را به جنگ خالد دعوت كرد . و چون گروه فراهم آمدند و دل گرفتند ، از هر سوى كسان به آنها پيوست . و چنان بود كه مسلمانان سلمى را در ايام ام قرفه به اسيرى برده بودند و سهم عايشه شده بود كه آزادش كرد و پيش وى مانده بود و پس از مدتى سوى قوم خويش آمده بود . يك روز كه پيمبر به خانهء عايشه بود گفت : « سگان حوأب بر يكى از شما بانگ مىزند . » و اين براى سلمى رخ داد ، در آن وقت كه از دين كشته بود و به صدد انتقام بر آمد و از ظفر سوى حوأب مىرفت كه مردم فراهم كند و همه پراكندگان و فراريان قبايل غطفان و هوازن و سليم و اسد و طى به دور او فراهم آمدند . وقتى خالد از كار وى خبر يافت و بدانست كه به صدد انتقام است و زكات مىگيرد و مردم را به جنگ مىخواند و فراهم مىكند سوى او رفت كه كارش بالا گرفته بود و با جمع وى رو به رو شد و جنگى سخت در ميانه رفت . هنگام جنگ